![]() در آغاز زمستان در شیراز متولد شدم و اکنون مشغول به تحصیل هستم و شعرمو. من را حتما از حال خودتون با خبر کنید متشکرم. محمد پران
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
بگرد
خانه ی من
لینک های دوستان
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
مسافران محترم بازديد کننده: RSS
|
جزیره شعر
شعر محمد پران و انتظار ...
( مرد )
دوازده های من در التماس آمدنت خرد می شوند دست به دامان دامان چشمهات می گرییم... می سوزیم... بی تو تیره اند چشمهام و تمام عینک های دنیا درخت ها منتظر طراوت حظورت ودریا سوخته آفتاب نیامده ات کویر ها دهانشان آب افتاده از ابر های همیشه بارانیت ! اینجا مرگ را با مومیایی کردن جاوید می کنند اما تو زندگی را پنجره ها ضجه می زنند و ... تو را می جویند گمشده ی جاده های دور دست! ای کاش! صبح آدینه ای از دنده ی آمدنت برخیزم
|+| نوشته شده توسط محمد پران در شنبه 8 بهمن1384 ساعت 11:38 قبل از ظهر
|